تبليغاتX
عاشقانه

دستانت بادستان من آشناست

چشمانت باگریه های من هم صداست

لب خاموشم سخنی دل رباست

نگاهت ارامش لحظه هاست

وبودن یعنی گریستن برای تو

وخنده تویعنی رسیدن به آرزو

وتویعنی معنای زندگی

ودوستت دارم یعنی احساس من

 

خداوندا غرورم را شکستند

پل سبز عبورم را شکستند

چه بی رحمانه در این پاییز و غربت

دل سنگ صبورم را شکستند

 

انتظار چه واژه غریبی است .

انتظار احساسی که با تمام وجود بیان شود.

انتظار گفتن فدایت شوم که وقتی بر زبان آورده میشود در اعماق چشمهایش بخوانم .

انتظار یک کلام با صدای دل نشین .

انتظار یک ذره آرامش در کنار پاک ترین قلب.

انتظار شانه ای برای تکیه کردن .

نمی دانم اسم این را انتظار بگذارم یا دلتنگی ولی به هر حال دلی که تنگ است در کنارش انتظار هم میکشد.

پس بیا . بیا و دستان مرا بگیر و با خود ببر به آن سوی کهکشان ها به سوی سرزمین عشاق .

سرزمینی که در آن دلها بزرگتر و آبی تر از اسمان باشد.

سرزمینی که در آن عشق خروشان تر از امواج دریا باشد.

سرزمینی که در آن احساسات گرمتر و نورانی تر از خورشید بتابد

کاش می شد اشک راتهدید کرد

لحظه ای لبخند راتمدید کرد

کاش می شد بین لحظه های زندگی

لحظه ای دیدار را تمدید کرد

 

در چهار دیواری دنیا:

عشق ابدی است

غم رفتنی است

خاطره ماندنی است

و زندگی یعنی همین و بس

 

زندگی ده قسمت است

یک قسمت آن محبت

ونه قسمت آن گذشت

 

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:23 توسط مونا |