
از عشق تــــــــــــوآواره ی هرکوی و خیابون
مجنون شدم و زدم به هر دشت و بیابون
تــــــــــنها با تــــــــو و سازم و این دو چشم گریون
میبینم که همه ناز میکنن با عاشقاشون
مثه گربه میــــــــچرخند و میپیچن تو پاهاشون
یا که اشک میریزن زار میزنن تو بغلاشون
شاید ناز بکنن دست بکشن روی موهاشون
ای خدا ای خدا چرا موندم از تو جدا. تو کجایی و من کجا
تو کجا من کجا ای خدا
هر چی هستـــــــــــــم.هر کی هستــــــــــــــم بدون عاشــــــــــــق عشــــــــــق تو هستـــــــــــم
