مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

عشق من
اگر بگویند فراموشت کرده،
حتی اگر خود نیز این را بگویم،
باور نکن!
تو را چه کسی، چگونه می تواند
از قلب من جدا کند؟

من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپيدن
وتپيدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هايش
زندگي را به خاطر زيبايي اش
و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم
من دنيا را به خاطر خدايش
خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم

تورا به جاي همه کساني که نشناختم دوست مي دارم.
تورا به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم.
براي خاطربرفي که آب مي شود, براي نخستين گل
تو رابراي خاطر دوست داشتن دوست مي دارم.
تورا به جاي همه کساني که دوست نمي دارم دوست دارم.
تورا دوست مي دارم براي خاطر فرزانگي ات که ازآن من نيست.
تو را براي خاطر سلامت
به رغم همه آن چيزي که به جز وهمي نيست دوست مي دارم......

طبیبی را گفتند: درمان عشق چیست؟؟؟؟؟
گفت : شش بوسه از شش گوشه لب
دوتا شب

گفتم میمانم تا ابد
تا هر زمان که تو بخواهی
گفتی میدانم
گفتم چسمانت را در بهترین نقطه دلم
قاب کرده ام
برای همیشه هر گوشه دلم
را میبنم تو هم آنجایی

اگر گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

