نمی خوام با کسی غیر از تو باشم ... نذار باور کنم ، تنهای تنهام نمی خوام با کسی غیر از تو باشم می خوام از خوابی که لحظه اش وصاله برای دیدن روی تو پاشم اگه تو باشی و دنیا نباشه می شه با تو همه دنیا رو حس کرد همه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق می کنه با این همه درد تموم زندگیمو زیر و رو کن که بی تو دلخوشی هامم گناهه خودت باش و من و دیووانگی هام فقط با تو دل من رو براهه بذار باور کنم اینو که با عشق حقیقت می شه تو افسانه باشه می شه افسانه ها رو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه می شه افسانه ها رو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه

وقتب یک نفر رو دوست داري فقط بگو به اندازه ي تمام بي وفايي هاي دنيا دوست دارم...اگه اينو
گفتي طرف باورش مي شه که دوسش داري ...اخه بي وفايي هاي دنيا هيچوقت تمومي نداره

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من دیگر به پایان نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو وعشق، يا من و مرگ

وقتی خیانت می بینی از آدمها بیزار می شوی و وقتی محبت می بینی عاشق.نمی دانم چه سریست در دوست داشتن که آغازش عاشقی و پایانش نفرت است.دنیایی پراز شوق به تنفس آغوش باز می کند رو به دنیایی پراز شور مرگ.دوست داشتن جمله ایست با عروسی که لحظه های انتظار آمدن داماد را سیاه پوش سوگ شوی می بیند بی آنکه وداعی کوچک با دامادش داشته باشدبا همان میهمان نیامده که می رود برای همیشه.دوست داشتن بزرگترین کاریست که در یک لحظه خطر کردن می خواهد و بعد شادی دارد وآخرسر بی آنکه بفهمی قلبی مجروح و تکه تکه برایت می ماند.اما من هنوز آدمها را دوست دارم آدمهایی که برای سود خود تمام دنیا را نابود می کنند و انسانیت را همچون زباله ای دور می ریزند به این امید که رسیدن به خواسته هایشان پایان
كاش ميشد هيچ کس تنها نبود
کاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو مي مانم ولي
رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت
دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي
کاش روز ديدنت فردا نبود

آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري

چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت
پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته
وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو
اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع

گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد
شقایق هست اما تو نیستی
چه باید کرد؟
گفتي از پلك هاي خواب آلود دريا
بوي شب و سكوت و ستاره مي آيد
بوي شكوفه ي ساده دلواپسي هاي ....
ابرك زخمي دير پاي من مظلومكم ...
چه ساده از بوي نارنج و ترنج و بابونه
چه ساده از هواي مرطوب اين سرزمين
گذشتي


