مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم

برای کسانی که عاشقند، عشق برای همیشه بیکلام می ماند؛ اما برای کسانی که عشق نمیورزند، عشق شوخی بی رحمانهای بیش نیست

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

گفتن آینده را نقاشی کن
و من تنها تصویری از وجودم
روی تکه ابری خیال نقاشی کردم
از پشت جزر و مد دریای آبی
لبخند زدی و با چشمانت کشتی محبت را
در ساحل دلم پیاده کردی
و چه زیبا لنگر انداختی و من
از میان بغض ترکیده ام گفتم
دوستت دارم........

عشق می ورزیم چرا که او نخست به ما عشق ورزید چرا که خدا عشق است

نمی خوام با کسی غیر از تو باشم ... نذار باور کنم ، تنهای تنهام نمی خوام با کسی غیر از تو باشم می خوام از خوابی که لحظه اش وصاله برای دیدن روی تو پاشم اگه تو باشی و دنیا نباشه می شه با تو همه دنیا رو حس کرد همه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق می کنه با این همه درد تموم زندگیمو زیر و رو کن که بی تو دلخوشی هامم گناهه خودت باش و من و دیووانگی هام فقط با تو دل من رو براهه بذار باور کنم اینو که با عشق حقیقت می شه تو افسانه باشه می شه افسانه ها رو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه می شه افسانه ها رو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه

من هميشه بين راه ، خودمو گم ميكنم
دلمو بازيچه ی حرف مردم ميكنم
ميشينم گريه كنون ، سر به ديوار قفس
يه نفس مثل هوا ، بی هوا مثل نفس
پرمو شكستن و دلمو زخم زدن
آدماي اين زمون ، چه بي احساس و بدن
توي دنياي شما ، پشت قلبا اسيرم
اين روزا دلم ميخواد ، سر بذارم بميرم
خسته از بغض سكوت ، يخ زده غم تو نگام
آسمون مال شما ، پر پرواز نميخوام
نميدونم واسه چي ، منو تنها ميذاريد
اشكمو در ميآريد ، رو دلم پا ميذاريد
من دارم كم ميآرم ، توي شهر بي كسي
آي خداي عاشقا ، كي به دادم ميرسي
كنج تنهايي من ، قاب خالي تو اتاق
به ديوار تكيه زده ، به همون سبك و سياق
غبار روزاي سرد ، رو تن پنجرهها
رفتن از باغچه من ، گلا و شاپرهها
دور از اوج آسمون ، من اسير اين قفس
خسته از دست خودم ، آرزوم مرگه و بس
شعر غمگين سفر ، جون ميده حنجرهمو
باد ورق ميزنه باز ، دفتر خاطرهمو
شما دوسّم نداريد ، مگه تقصير منه
كي ميگه دربدري ، جزء تقدير منه
من همونم كه يه روز ، خاكي و ساده بودم
تو راه عشق و وفا ، هستيمو داده بودم
چاشني رفاقتم ، عشق آسموني بود
هديه دستاي من ، حسّ مهربوني بود
هر كسي آرزو داشت ، دس تو دسام بذاره
حالا تنها شدم و ... هيشكي دوسّم نداره

