عشق خواهد مرد
درقلبم بعد از رفتن تو
اری این را تو همیشه به یاد داشته باش
تو اخرینی در قلب من
و بعد از رفتن تو دفتر خاطرات ایامم را می بندم هرگز نمی گشایم برای دلبری دیگر
اری دیگر پیمان عشق و وفا را با کسی نخواهم بست
چرا که هیچ کس مثل تو نیست

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
تنهايي را دوست دارم زيرا
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

درست است که روزی فراموش می کنی و یک روز فراموش می شوی اما بدان فراموش شدگان
فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند
صدای شکستن قلبت را شنیدم ...
چه آرام و غريبانه شكست!!...
وتو......
وتو تنها به من لبخند زدي.
اكنون دير گاهي ست از آن زمان مي گذرد....
ولي هنوز.....!!
زخم نگاه تو بر وجودم التيام نيافت.
تازه فهميدم.....!!
تو به امروز من،خنديده بودي

ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم
آرزويي هر چند بچه گانه
هر چند از روي دل
هر چند مي دانم ممکن است به آرزويم نرسم
ولي حتي اگر به آرزويم نرسم٬
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم بود
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد
هميشه در دلم خواهي ماند
جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو
و هيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد...
نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است
براي هميشه

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

آخرین لحظه دیدار به
چشمانت نگاه کردم و
گفتم بدان آسمان قلبم
باتو یا بی تو بهاریست
همان لبخندی توان را
از من می ربود بر لبانت
زینت بست.
و به آرامی از من فاصله
گرفتی بی هیچ کلامی.
من خاموش به تو نگاه می کردم
و در دل با خود می گفتم :ای کاش این قامت
نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشید که
آسمان بهاری یعنی ابر
باران رعدوبرق و طوفان ناگهانی
و این جمله ، جمله ای
بود بدتر از هر خواهش
برای ماندن و تمنایی
بود برای با او بودن...

