قسم خوردم همیشه با تو باشم در این دنیا فقط مال تو باشم اگر ماندی در این دنیای عاشق من هم به خاطر تو زنده باشم

در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
سخت تنهام !!!

گناهت را نمي بخشم
نگاهت را نمي خواهم
لبانت را نمي بوسم
گل مسموم عشقت را نمي بويم
دگر افسانه ي عشق ترا با كس نمي گويم
دگر جادوي چشمانت به جانم بي اثر باشد
دگر آغوش گرمت بهر من مگشاي
كه اين مجنون سرگردان زعشقت بي خبر باشد
مرا عشق دگر باشد
زماني گر تو محبوب من ِ بي خانمان بودي
كنون ياري دگر محبوب تر باشد
زماني گر تو هم آرام جان بودي
كنون آرام جانم ديگري باشد
چه شبها بي تو در درياي غمها غوطه ور گشتم
چه شبها با خيالت از دو عالم بي خبر گشتم
به دنبال تو ، من آواره بر هر كوي و در گشتم
به اميد وفايت هر زمان آشفته تر گشتم
نگاه گاه گاه تو قرار از من ربود آخر
ولي افسوس عهدم را شكستي بي وفا !
اما چه زود ، آخر ....!
تو جانم را به سوزو ساز غمها آشنا كردي
تو اول بار آغوش محبت بهر اين بيچاره وا كردي
به طوفان بلا خود را رها كردي
نگاهت رنگ عشق و مهرباني داشت
دريغ از آن همه افسانه هاي تو
دريغ از آن همه شوقي كه افكندم به پاي تو
شكستي عهد عشق آسماني را
گل بي بوي عشقت را به دست ديگري دادي
كه او نيز همچو من
شود بيمار عشق تو
ندانستي كه هرگز عاشقي چون من نخواهي داشت
ندانستي كه هرگز ديگري چون من برايت سر نخواهد داد
اگر يار جديدت سيم و زر دارد
اگر ديبا
اگر الماس و ياقوت و گهر دارد
اگر او زيور از من بيشتر دارد
بدان !
الماس شوق من
بدان !
ياقوت اشك من
بدان!
رخسار زرد من
بسي از گنج هايش قيمتي ارزنده تر دارد
تو گر عشق مرا
اين سان به باد نيستي دادي
تو گر ويرانه كردي آشيانم را
تو گر نشنيدي آواي فغانم را
تو گردادي به طوفان جسم و جانم را
بدان !
من هم دگر در آرزوي بوسه اي
جان نمي بخشم
نگاهت را نمي جويم
لبانت را نمي بوسم
دگر افسانه ي عشق ترا با كس نمي گويم
اگر عمري وفا كردم
پشيمانم
تو را ديگر رها كردم
پشيمانم
پشـــــــــيمانم ....!!!
به چشمهایی که لبخند تو رو می بینند حسودیم میشه
به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشه
به لب هایی که روی لبهات می لغزند حسودیم میشه
به تنی که آغوش گرم توروتجربه می کنه حسودیم میشه
به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدند حسودیم میشه
به گوش هایی که صدای قشنگ تو رومی شنوند حسودیم میشه
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته توآئینه ی چشمات
حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته
حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو فقط نفسه
حسودیم میشه

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود

اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بر دارم
میان عشق و زیبایی تو را من دوست می دارم


