تبليغاتX
عاشقانه

اري اغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست ارش

خلوتم راه رسيدن به خداست

ميان دو انسان.چنين نزديك  

  چقدر فاصله؟؟؟

چقدر ماندن در هاله ي تبسم و شرم؟؟؟

چقدر بودن در پرده ي سكوت و نگاه؟؟؟

چقدر بايد سر كرد بي نوازش او        

چقدر؟؟؟

بشر چقدر به درمان عشق درمانده است

مگر چقدر ازين عمر بي ثمر مانده ست؟؟؟       

مگر چه كاري خوش تر از دوست داشتن است؟؟؟

چقدر پرسه زدن در خيال.با اندوه؟؟؟

چقدر بي تو دنبال خويش گرديدن

كوير حوصله را با تو در نورديدن؟           

ميان جان دو عاشق چنين به هم نزديك 

امشب كسي كه خودش هم عين نامش غمگين بود و از عشق سرخ به من اموخت

كه كاهي انسان مي گريد

بدون انكه چشمانش خيس شود وتنها  علامت گريه

تر شدن چشم نيست   و من اندكي بعد از خودم دلتنگ مي شدم

كه كساني كه بي چشم خيس گريه مي كنند ابري ترند

سبك هم نمي شوند

دل وان هم مي لرزداشك هم كه نمي ريزند پس خيالشان ناراحت ترست

براي او دعا مي كنم كه مثل خودش باشد نه اسمش

چون سرخ مثل حقيقت و مثل مقدساتم

 

آموخته ام که: عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت
آموخته ام که: این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام که: بهترین کلاس درس دنیا کلاسی است که زیر پای خلاق ترین فرد (خالق یکتا) است
آموخته ام که: مهم بودن خوب است ولی خوب بودن از آن مهمتر
آموخته ام که: تنها اتفاقات کوچک زندگی است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام که: خداوند متعال همه چیز را در یک روز نیافرید پس چطور می شود من همه چیز را در یک روز بدست آورم
آموخته ام که: چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام که: در جستجوی محبت و خوشبختی زمانی برای تلف کردن وجود ندارد
آموخته ام که: اگر در ابتدا موفق نشدم با شیوه جدیدتر دوباره بکوشم
آموخته ام که: موفقیت یک تعریف دارد « باور داشتن موفقیت»
آموخته ام که: تنها کسی مرا شاد می کندکه گوید تو مرا شاد کردی
آموخته ام که: گاهی مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن است
آموخته ام که: هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود نه گفت
آموخته ام که: در آغوش داشتن کودکی به خواب رفته یکی از آرامش بخش ترین حس های دنیا را درون آدمی بیدار می کند
آموخته ام که: زندگی مثل طاقه پارچه ای است هر چه به انتهای آن نزدیکتر می شود سریعتر می گذرد
آموخته ام که: باید شکر گزار باشیم که خدا هر آنچه را که می طلبیم به ما نمی دهد
آموخته ام که: وقتی نوزادی انگشت کوچکتان را در مشت کوچکش می گیرد در واقع شما را به اسارت زندگی می کشد
آموخته ام که: هر چه زمان کمتری داشته باشیم کارهای بیشتری انجام می دهیم
آموخته ام که: همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم دعا کنم
آموخته ام که: زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم
آموخته ام که: تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدنش
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید
آموخته ام که: باد با چراغ خاموش کاری ندارد
آموخته ام که: به چیزی که دل ندارد نباید دل بست
آموخته ام که: خوشبختی جوستن آن است نه پیدا کردن آن

گاهی آنقدر صدایت می کنم که تمام کوهستانهای دورتر

از سرزمینم فریادهایم را می شنوند.

چه می شود گاهی به اتاق تنهایی ام پا بگذاری

من دلبسته پاییزم

و همان فصلی که هیچ از بهار کم ندارد

صدایم را بشنو

            صدایی که به دنبال کلامی روشن است

 

برای تومی نویسم درحالی که مدت هاست خوشبختی را در گذر سرد زمان گم کرده ام

بهاراز راه رسیده وهمه جا پرازفرشته است.راستی حیاط خلوت دلت را آب وجارو کرده ای؟

دعاهایت را آماده گذاشته ای؟مبادا بیایند وتو نباشی؟

مبـــــــــــــــــــادا دربزنندوتونفهمی؟

کاش باهم فاصله های راه زندگی را طی میکردیم و پر می گشودیم تا اوج زیبایی های

آنجا که فرشته های آسمان خداوند عشق یاد تو را

 زمزمه می کنند

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:36 توسط مونا |